حاج احمدبه زودی باز می گردد ...

 

 نماینده حزب الله در تهران:

          عملیات وعده صادق برای مبادله همه اسرای اسلام بود


 یکی از نمایندگان حزب الله در تهران اعلام کرد که عملیات وعده صادق حزب الله لبنان برای مبادله همه اسرای اسلام بوده

است نه فقط اسرای فلسطینی و لبنانی.

 

                            الا ان حزب الله هم الغالبون ...

به گزارش خبرنگار سیاسی "مهر"، حاج محمد حسن  یکی از نمایندگان حزب الله لبنان در تهران عصر امروز در همایش وعده

 

صادق که به همت کنگره شهدا و اسرای دانشگاه های جهان اسلام در تالار سیدالشهدا برگزار شده است با اشاره به اسارت

 

 ۲۴ ساله حاج احمد متوسلیان و سه دیپلمات دیگر کشورمان در چنگال صهیونیست ها گفت: به امید خدا حاج احمد به زودی

 

 بازمی گردد و ما به شدت به این مسئله امیدواریم.

 

 

وی عملیات وعده صادق حزب الله را برای مبادله همه اسرای اسلام با رژیم صهیونسیتی عنوان کرد و افزود: ما بین

 

مسلمانان هیچ فرقی نمی بینیم و همه ما فرزندان یک امام هستیم.

 

 

حاج محمد حسن ادامه داد: حمله رژیم صهیونیستی به لبنان یک حمله از پیش طراحی شده بود اما به هر حال آماده بودیم و

 

همه نقشه های آنان را با شکست مواجه کردیم.

این نماینده حزب الله لبنان تصریح کرد: ما اکنون یک اسرائیل شناس هستیم و علی رغم آنکه دشمنان در حال انجام جنگ

               .روانی در منطقه هستند، اما پس از این جنگ تحولی اساسی در منطقه به وجود آمده است

  

    :در همین زمینه

 

 

محافظ شخصی "ایلی حبیقه" از اسارت۴دیپلمات ایرانی می گوید ...

 

                خاطرات «روبرت مارون حاتم» درباره اسارت و سرنوشت چهار ديپلمات ايراني در لبنان


                                              روبرت مارون حاتم؛ مشهور به کوبرا/ قصاب فانژیست ها

 

بخش پنجم کتاب « از اسرائيل تا دمشق»      

                                                                    خاطرات «روبرت مارون حاتم»

                                                   (محافظ شخصی «ايلی حبيقه» از فرماندهان سابق فالانژها )

 

                            

 زمان محاصره‌ بيروت غربي بود كه «بشير جميل» تصميم گرفت روزنه‌اي براي كساني كه قصد داشتند به طرابلس در شمال لبنان يا دره بقاع فرار كنند، باز كند،‌ و اين زماني بود كه ديپلمات‌هاي ايراني به همراه ۲۳۰ مسلمان شيعه لبناني دزديده و قتل عام شدند.

 

۱۵سال قبل بود كه اين جرم انجام شد. دو قمار باز نابكار به نام‌هاي «‌ايلي حبيقه» و «سمير جعجع» متوسل به راه‌هاي غير مستقيم شدند و اسرائيل را به دليل توقيف كردنشان و تلاش آنها براي جابجا كردن خلبان اسرائيل به نام «رون آراد» كه بر طبق گزارش‌ها در زندان ايراني به سر مي‌بْرد، متهم كردند.

 

با وجود پيشروي‌ها و تلاش براي گريز، چهار ايراني كشته شدند و در زير درختان اوكاليپتوس در كنار ساختمان مشاوره جنگ سران امنيتي دفن شدند.

 

داخل آن ماشين ديپلماتيك كه بعداً متوجه شديم چه كساني بودند كه كشته شدند،‌ اين افراد بودند: كاردار سفارت ايران:‌ محسن موسوي، دو ديپلمات به نام‌هاي احمد متوسليان و كاظم اخوان و راننده آنها به نام تقي رستگار.

 

هنگام ظهر بود كه اسكورت شروع به گذشتن از اولين نقطه‌ بازرسي بين دو بخش از پايتخت كرد. يك ساعت بعد آنها به نقطه‌ بازرسي «برباره»‌ رسيدند كه منطقه‌اي مرزي بين بخش مسيحي و شمال بود و اين منطقه توسط فرماندة‌ نيروهاي شمال لبنان، سمير جعجع و مردان آهنين و پيرو اصولش نگهداري و فرماندهي مي‌شد. ماشين اسكورت متوقف شده و هويت چهار فرد بررسي و آنها دستگير شدند. بعد از يك حمله‌ سريع به نيروهاي امنيت داخلي دستور داده شد كه محل را ترك كنند.

 

چند ساعت بعد از اين كه ايراني‌ها را حبس كردند،‌ «جوني عبده» با بشير جميل از فرماندهي نيروها در «يارز» تماس گرفت و به او اطلاع داد كه ايراني‌ها به مقصد نرسيده اند. رابط آنها در طرابلس نگران بود. از زماني كه در منطقه‌ برباره متوقف شده بودند، هيچ‌كس از محل نگهداري و يا محدوده آن،‌ خبر نداشت. هر چه كه عبدو به مشاوران مربوط مي‌گفت، جوابي مبهم بود كه در اين گونه موارد،‌ چيزی عادي به شمار مي‌رفت.

H.K بيشترين قدرت را روي هر عمليات كوچك و بزرگ كه در مناطق شرقي انجام مي‌شد، داشت. او نمايندة بشير بود كه آن روزها درگير مسائل سياسي بود. آن زمان H.K فرماندة قسمت امنيتي و جاسوسي بود كه مهم‌ترين بخش نيروهاي لبناني محسوب مي‌شد. H.K از اين موقعيت خود استفاده كرد و چهار ايراني را دستگير كرد. يك بار در زنداني كه ايراني‌ها حبس بودند، جعجع با H.K  كه در مقر فرماندهي كرانتينا بود، تماس گرفت و پرسيد كه با زندانيان چه کار کند؟ پاسخ كوتاه بود: «كارشان را تمام كنيد.»

 

                                      روبیر حاتم در کنار ایلی حبیقه از فرماندهان سابق فالانژها

كاپيتان راجي عبدو، رابط بين سمير و H.K بود. او همچنين مسئول امنيت و جاسوسي شمال بود و افسر نيروهاي لبناني بود كه چهار ايراني را نگه‌داشته، بازجويي كرده و شخصاً اسكورت كرده بود. او طبق دستور سمير جعجع آنها را به مقر فرماندهي كرانتينا منتقل كرد. در آنجا كاپيتان عبدو چهار ايراني را دست بسته تحويل H.K داد و درحالي كه مشغول خوردن قهوه بودند، راجع به مسائل داخلي و توسعة آنها بحث كردند. وقتي مأموريت كاپيتان عبدو با موفقيت انجام شد،‌ من به طرف ماشين او رفتم و او دوباره به پست خودش در محل حاجز برباره بازگشت.  

  

در سال 1986، «جورج صباغ» كه معروف به «ابوتوني» و بعدها معروف به «ايمن» بود، در شهر «زحله» قدرت را در دست گرفت. ابوتوني فردي بسيار خشن در قبال زندانيان و محكم و بي‌رحم بود.

 

او مسئولي بسيار وحشتناك بود. او از زندانيان بازجويي مي‌كرد و براي اين كار از تكنيك‌هاي پيچيده شكنجه استفاده مي‌كرد. «جورج يونس» با نام مستعار «ابوناء» آذوقه ‌رسان و سور وساتچي بود كه در اوقات بيكاري خودش در جلسات شكنجه شركت مي‌كرد. زندان مقر امنيتي كه تقريباً‌ 200 متر از مقر امنيت فاصله داشت، جايي بود كه مسلمانان شيعه و زندانيان ايراني را نگه مي‌داشتند و در همان‌جا بود كه زير بار شكنجه جان باختند.

 

در طول تجاوز اسرائيلي‌ها در سال 1982، حدود 200 شيعه در خندق‌هايي كه در نزديكي مقر امنيت حفر شده بود، دفن شدند. آنها در پاي درخت هاي اوكاليپتوس دفن شده بودند و روي آنها را با سنگ آهك پوشانده بودند كه سريع تر تجزيه شده و بوي تهوع‌آور آنها از بين برود.   

 

بعد از اين حادثه «استيو ناقور» كه يكي از دوستان نزديك من و مسئول لجستيك مربوط به ساختمان‌سازي بود، پيش من آمد و به صورت محرمانه به من گفت كه «پل عريس» مرا مجبور كرده كه خندق‌ها را پاكسازي كنم، چرا كه ايراني‌ها را در آنجا دفن كرده‌اند و اين مي‌تواند باعث دردسر بزرگي شود. بقاياي اجساد بايد پيدا شوند و دوباره در محل معروف به «منطقه جمجه‌ها» در جادة منتهي به «مزرعه كفر زبين» و در منطقة «مقاور» نزديك «اشكوت» دفن شوند.

دو نفر ديگر كه هويت آنها كشف نشده- چون آنها هنوز در بيروت تحت شرايط تأسف‌آور زندگي مي‌كنند - به همراه ناقور، اين مأموريت شيطان را انجام دادند.

 

من متأسفم كه اين جزئيات كثيف را عنوان مي‌كنم، ولي بايد عدالتي را براي نظامي‌ها برقرار كنم كه، تأكيد مي‌كنم كه تحت دستور و فرمان رؤساي خود بودند و هرگز دليلش را نپرسيدند و هرگز توقع پاداش و توجه خاصي را نداشتند. امروزه آنها در ترس و فقر و شرايط سركوب ‌كننده و قصاص شونده‌اي زندگي مي‌كنند كه در لبنان در جريان است. 

 

امروز در اين تنهايي خودم در تبعيد،‌ شكار شده بوسيلة خاطراتم، نه نگران هستم و نه وحشت زده كه شخصاً در ترور مسلمانان زنداني شيعه شركت كردم. من فرمان‌ها را مانند يك سرباز اجرا كردم. اشخاصي را هنگام محاصره‌ اسرائيل دزديدم بدون اين كه عصباني باشم و با حقوقي كه در اختيار داشتم،‌ براي اين كه انتقام قربانيان بي‌گناهي را بگيرم كه با خونسردي كشته شدند،‌ مطابق با خطي كه رهبران ما براي ما  تعيين مي كردند.

 

 

همكار "كاظم اخوان" در غربت از او مي‌گويد ...

 

  همكار "كاظم اخوان" در غربت از او مي‌گويد ...


"محمود اسكويي" عكاس و تصويربردار ايراني مقيم پايتخت انگليس گوشه‌اي از خاطرات آشنايي

 خود درباره "كاظم اخوان" عكاس خبري ربوده شده ايرنا در بيروت را بازگو كرد.

 

وي سه‌شنبه شب به مناسبت ۱۷مرداد "روز خبرنگار" به ايرنا در لندن گفت:اخوان جرات عجيبي

داشت. در عمليات فتح خرمشهر، باپوشيدن لباس نظاميان عراقي، وارد خطوط آنها شده و از آنها عكس گرفته‌بود.

                                              

 

كاظم اخوان، عكاس و خبرنگار خبرگزاري‌جمهوري اسلامي (ايرنا) به‌همراه سه ديپلمات ايراني در تيرماه

  ۱۳۶۱شمسي هنگامي كه جنوب لبنان توسط رژيم صهيونيستي اشغال شده بود، توسط عوامل اين

رژيم ربوده شدند و تاكنون خبر دقيقي از سرنوشت آنان در دست نيست.

اسكويي كه هنگام دفاع مقدس براي يك شبكه تلويزيوني غربي كار مي‌كرد، افزود: چون اخوان

 هميشه در خط اول بود، مي‌دانم كه آرشيو عكسهاي جنگي محشري داشت.

به گفته وي،" اخوان با صفا بود. از همه چيز عكس مي‌گرفت. نمي‌دانم آرشيو عكسهايش حفظ شده يا

نه، ولي كارش محشر بود".

 

وي ادامه داد: هميشه مي‌پرسيد تا ياد بگيرد. بچه مسلمان و بسيار مذهبي بود اما هيچوقت رفتار

متعصبانه نداشت و آزادمنش بود.

تصويربردار كهنه‌كار مقيم پايتخت انگليس كه هنگام بازگويي خاطراتش از عكاس ايرنا بشدت متاثر شده

 بود، ادامه داد: چون ما براي رسانه‌هاي خارجي كار مي‌كرديم، اجازه حضور در خط اول جبهه را

نداشتيم. يك روز پس از آنكه اخوان از خط برگشت واقعه‌اي را برايم تعريف كرد.

""اخوان گفت: در فتح خرمشهر يك تيربارچي عراقي را اسير كرديم كه از بس شليك كرده بود،

انگشتش زخم شده بود. هنگام اسارت برخاست و گفت: "يا علي" و بچه‌ها به احترام امام علي (ع) او

را در جدي‌ترين مرحله عمليات اسير كرده و به پشت خط انتقال دادند.""


اسكويي در ادامه سخنانش، اخوان را شيفته شخصيت شهيد دكتر "مصطفي چمران" معرفي كرد و

گفت: گاهي اوقات فكر مي‌كنم شايد او هم يك چريك بود، چون لحظه‌اي براي اعزام به‌خط اول و گرفتن

 عكس از صحنه‌هاي جنگ درنگ نمي‌كرد.

وي بازگويي خاطرات دو سال آشنايي‌اش با اخوان در منطقه جنگي را متوقف مي‌كند و با اندكي مكث

 ياد شبي مي‌افتد كه اخوان براي عكاسي از درگيريهاي لبنان از وي در هتلي در سوريه خداحافظي

 مي‌كند.

اسكويي مي‌افزايد: "قرار بود با هم براي عكسبرداري و تصويربرداري از صحنه‌هاي جنگي عازم بعلبك

شويم، اما تلكسي به دستم رسيد كه از من خواسته بود، سه روز ديگر در دمشق بمانم."


به گفته اين فيلمبردار ايراني، عكاس ايرنا سه روز قبل از آنكه به لبنان بيايد هنگام گرفتن عكس از

عمليات پاكسازي خانه‌هاي تيمي گروهكها در ايران به اشتباه دستگير شده و سپس آزاد شده بود.

 

اسكويي سپس گفت: "اگر ربوده نشده بود، مطمئنم كه اكنون از اساتيد عكس به ‌ويژه از

 صحنه‌هاي درگيري بود."

اسكويي در حاليكه بغض گلويش را مي‌فشرد، گفت: اميدوارم زنده باشد.

هزار ليره لبناني كه الان يكصد پوند انگليس ارزش دارد، به او بدهكارم.

 

آخرين جمله اسكويي نيز در وصف عكاس خبري ايرنا اين چنين بود: خيلي با صفا بود، دلم براي

شوخي‌هايش و شجاعتش تنگ شده است.



لندن، خبرگزاري جمهوري اسلامي ۸۵/۰۵/۱۸

 

 

ای نگار بی نشان روزت مبارک ...

 

  به نام بهترین  دا ننده اخبار هستی


                                               کاظم امروز روز توست ، پس آماده باش

 سلام

 روزت مبارک ای نگار بی خبر ما...


امروز می خواهم برای تو بنویسم، برای تو که خبر نگار هستی، بیست و چهار سال از آن روز که به لبنان رفتی گذشته است.

 ربع قرن پیش اسرائیل از زمین و دریا و هوا به لبنان حمله کرد و سفر بی بازگشت تو به عنوان خبرنگار خبر گزاری جمهوری

اسلامی آغاز شد در حالی که بیروت از همه سو  در محاصره ارتش اسرائیل و  مزد ور ان همدست آن بود نمی دانم آن روز ها

 چند خبر نگار در بیروت حضور داشت تو می خواستی جنایات  صهیو نیست ها را  برعلیه مردم فلسطین و لبنان به تصویر

بکشی اما در یک توطئه مشترک بین فا لا نژ یست ها و صهیونیست ها تو  و سه همراهت حاج احمد متوسلیان، تقی رستگار

 مقدم و سید محسن موسوی کاردار سفارت ایرن در بیروت را ربودند 24سال از آن روز سپری شده است و ما همچنان از تو

خبر دقیقی نداریم .

ای یوسف ما یعقوب ما در اندوه تو رفت و اینک در قید حیات نیست ...

خون می چکد از دیده در این کنج صبوری ...

کاظم اگر تو پیش ما بودی  همه به تو میگفتیم   آماده باش ، چرا که اسرائیل دوبار ه به لبنان حمله کرده درست مثل سال 

۶۱  و تو وسایل عکاسی و فیلمبرداریت را جمع می کردی و باز به لبنان می رفتی تا به خاک و خون کشیده شدن مردم مظلوم

لبنان را ثبت کنی و رژیم نژاد پرست اسرائیل را بیش از پیش در نزد جهانیان رسوا سازی...

 

امروز دیگر تو تنها نیستی، دهها خبرنگار ایرانی در لبنان حضور دارند و با شجاعت و شهامت به رسالت خبری خود عمل می

کنند، بیست و پنج روز است که لبنان آماج بمباران است اما مقاومت زنده است شرایط امروز  با آن روزی که تو به لبنان رفتی

خیلی فرق کرده و خیلی چیزها تغییر کرده در گذشته هر وقت که اسرائیل اراده می کرد ظرف چند روز ارتش خود را در بیروت

 می دید حا لا مقاومت یک فرهنگ شده و  همکاران تو بزودی گزارش  پیروزی را مخابره می کنند که اسرائیل شکست خورده

و طرح خاورمیانه بزرگ آمریکا و غرب نا کام مانده است .

«مردی بر دروازه های قدس نبرد می کند ، نامش نصر ،او از من است و من از او یم همانا نصر نامیده شده ، زیرا خداوند پیروزی را بر د ستانش می نویسد – بحار الانوار جلد 9صفحه 283»

 

کاظم هیچ می دانی که امسال  روز خبر نگار با روز پدر مصادف شده است یعنی روز میلاد امام علی ورز خبر نگار سال ۸۳ با

روز میلاد بزرگ بانوی اسلام همسر علی (ع)  روز مادر مصادف شده بود.

اگر تو امروز در لبنان بودی، ماجرای کشتار مادران و کودکان را به تصویر می کشیدی هر چند که روح وروان تو متاثر می شد،

راستی جنگهای نیم قرن گذشته رژیم نژاد پرست و جنگ طلب اسرائیل چقدر پدر و مادرها و فرزندان را از یکدیگر جدا کرده

 است .

آه و ناله مادرانی که فرزندان خود را از دست داده ا ند و کودکان یتیم هر گز در فضا گم نمیشود هر چند که غرب چشمان خود را

 در برابر جنایات اسرائیل ببند، خدایا چقدر این آه و ناله ها عرش تو را لرزانده است و چقدر دیدن این صحنه ها دست ودل خبر

 نگارانی را که این لحظه ها را ثبت کرده اند  و به تصویر کشیده اند از عمق وجود  لرزانده است  ،چگونه باید تحمل کرد دیدن

پدرانی که دیگر راه رفتن فرزندانشان را نخواهند دید و مادرانی که نمی توانند فرشتگان دوست داشتنی خود را در آغوش

بگیرند ...

خدایا برای ما چه روزگاری را تدبیر و تقدیر فرموده ای ، دنیای عجیبی شده است صاحبان زر وزور وتزویر جهانی جای ظالم و

مظلوم را عوض کرده اند و به جای دفاع از مظلوم از ظالم حمایت می کنند ، خدایا دنیا به کجا می رود ...

 

سکوت دولتهای عربی و پراکندگی آنان آدمی را دچار بحت و حیرت میکند ، در خود فرو می روم ، این سخن امام علی (ع) در

برابر دیدگانم قرار میگیرد« به خدا سوگند که اتفاق این قوم در کار باطل خویش و پراکندگی شما در کار حق خویش دل را می

 می راند و در جان اندوه می پروراند»

 

امروز روز علی است در مکتب علی ستم جرمی هراس انگیز است .امام در حکومت خود ستم بر زنی اهل ذمه (یهودی) که

 زیور الات  او  توسط سپاهیان معاویه  گرفته شده بودرا بر نمی تابد و چنین می فرماید:« اگر مردی پس از این واقعه از روی

 دریغ و اندوه بسیار جان بسپارد ، شایسته سرزنش نیست ، بلکه در چشم من چنین مرگی بس سزا ا ست» و امروز ببینید

 دولت یهود چگونه  کشتار  مسلمانان را در دستور کار خود قرار داه است.

 

امسال هم روز خبر نگار می آید و می رود بدون اینکه سرنوشت خبر نگار مظلوم تر از مظلوم کاظم اخوان روشن شود این

غربت حتی در روز خبر نگار از زاویه دیگری هم در رویکرد برخی رسانه ها مشهود است و در روز خبرنگار پاک فراموش می

 شود. 

 خدایا تو به همه اخبار عالم احاطه داری تو آگاهی به سرنوشت کاظم و همراهانش...

« تو آگاهی به آنچه تاریکی شب پوشانده، به آنچه آفتاب برآن تابیده، به هر چه پی در پی تاریکی و روشنی بر آن پرده کشیده

 آیا می توان در این شمار مکانی، جایی، موجودی و جا نداری را به حساب آورد که بیرون از این قاعده باشد که نه تاریکی

شاملش شود نه روشنی، تو آگاهی به هر جای پایی، به صدای هر حرکتی، به صدای هر سخنی، به تکان هر لبی، به جای

 هر جانداری، به وزن هر ذره ای و به آهنگ هر نفسی » برگرفته از کتاب او به همه چیز آگاه است... 

( اقتباس از نهج ا لبلاغه چاپ کانون پرورش فکری)

خدایا چه بگویم ، وقتی هر جای پایی روئیت میشود و صدای هر حرکت و سخنی ضبط میشود و تکان هیچ لبی نیست مگر

 اینکه شنیده می شود و جای هیچ جانداری از چشم تو دور نمی ما ند، از وزن هر ذره آگاهی و از آهنگ آرام هر نفسی ...

خدایا چه بگویم وقتی دستگاه خبری تو این همه دقیق و سریع است و تازه اینها ذره ای از دانایی تو است اما نه می خواهم

بگویم، می خواهم بگویم و یاد کنم از یک خبر نگار هر چند که تو می دانی، می خواهم بگویم ...

کاظم اخوان می خواست که مردم دنیا بدانند در لبنان بیست و چها ر سال پیش چه می گذرد در پی خبر به لبنان رفت چرا که او

 یک خبر نگار بود ، نه اینکه دیروز رفته باشد ، نه 24سال ا ست که رفته است ۲۴ سال.....

می دانم که تو حتی تعداد ثانیه های رفتنش را می دانی  و می دانی آنهایی که سخت او را دوست می داشتنند چقدر برایش

 اشک ریخته اند ، چگونه و چقدر آه و ناله کرده ا ند .

تو میدانی او کجاست ودر کجا پنهانش کرده اند و در روشنایی روز ودر تاریکی شب بر بر او چه میگذرد ،میدانم که می دانی

 آکنون در کجای این کره خاکی پا هایش به زمین می رسد و زیر لب چه زمزمه میکند، همه این ها را می دانم ...

می دانم در باره تو با اینکه شایستگی ومقامش را نشناخته اند ، مهربانی ، بخشش و  بزر گواریش به همه رسیده است با

اینکه هرگز تو را آنچنان که باید نخواهیم شناخت از سر مهربانی ، بخشش و بزرگواری عزیز خبر نگار ما را برهان و به ما برگردان

 به امید آن روز ...

                                                                                                       شاهرخ سلطان احمدی

                         خواهرزاده اخوان                                                     

منبع: بازتاب

 

 

خبرنگاری که هیچگاه باز نگشت...؟!

 آیا خبرنگاران و عکاسان ایرانی کاظم اخوان را فراموش کرده اند؟!


كاظم اخوان در سال ۱۳۳۸در خانواده ای مذهبی در یکی از محلات قدیمی اطراف حرم در مشهد مقدس متولد شد . به دلیل تقارن با میلاد امام کاظم (ع) نام کاظم را برای او برگزیدند،   پدرش از خاد مان بارگاه ملکوتی امام رضا (ع) بود و  بعد از سالها انتظار همچون پیر کنعان در فراق یوسف گمگشته خود چشم به راه بود اما تقدیر براین بود که پس از۱۲ سال رنج ومحنت بی خبری از فرزند نقاب در خاک کشد  و با اندوه و حسرت دیدار جوان در دل خاک سرد جای گیرد.مادرش صدیقه حائری زاده  معلم بود.کاظم تحصیلات ابتدائی و متوسطه را با اخذ دو دیپلم طبیعی و ریاضی در زادگاه خود به پایان رسانیداو در طی دوران تحصیل به ورزش نیز اهتمام داشت لذا در مسابقات کشتی آموزشگاه های استان صاحب عنوان شد . علاوه بر تحصیل و ورزش هر گاه فرصتی می یافت در کنار پدر ش در خدمت به زائرا ن امام هشتم میکوشید خاندان اخوان این افتخار را داشتد که نسل اندر نسل از خادمان حرم امام رضا باشند.

 با آغاز حرکت شکوهمند انقلاب اسلامی به صف انقلابیون پیوست ود ر کلیه راهپیمائی ها حضور فعال داشت و ی پس از پیروزی انقلاب همچنان شور و نشاط انقلابی خود را حفظ کرد و در سنگرهای مختلف به خدمت پرداخت. سال 59گلچین دستچین روزگار مادرش را با خود برد و روح وجانش را عمیقاْ متأثر ساخت.  

 

               

با آغاز جنگ تحمیلی آرام وقرار نداشت لذا سریع خود را از مشهد به اهواز رسانید و به ستاد جنگهای نامنظم پیوست و با حضور در این گروه که نقش بسیار ارزنده ای در دفاع از میهن اسلا می  داشت در کنار شهید چمران در بیش از ۷۰ عملیات و نبرد خطر ناک با دوربين عكاسي و فيلمبرداري در گرماگرم نبرد حضور مي يابد. او در  بیشتر ماء موریتهای جنگی در کنار دکتر چمران بود و ارتباط بسیار صمیمی با او داشت و شدیدا" مورد توجه اش قرار گرفت .

 

در نبرد همیشه پیشتاز بود علاوه بر اسلحه وسائل دوربین عکاسی و فیلم برداری را نیز با خود حمل می کرد ،در هریک از خطوط ، هنگامی که ارتباط قطع میشد او بود که بدلیل شهامت و ورزیدگی به سرعت ارتباط را برقرار میکرد در سخت ترین شرایط جنگی حتی در شرایطی که انتظار شکست میرفت او بود که با قاطعیت و اطمینان دیگران را دلداری می داد ، آرامش و متانت او در کارها اطمینان خاطر ایجاد میکرد ،در هر فضائی قرار میگرفت شادی را بر آن فضا حاکم میکرد ،حتی در اولین برخورد فکر میکردی که گوئی سالهاست او را میشناسی و می توانی به او تکیه کنی و مشتاق دیدار دوباره او بودی.

 

او يك رزمنده بسيجي هنرمند است كه هنر عكاسي در وي با جنگ متولد مي شود و با تشويق و تحسين شهيد چمران و عشق وا يمان به ثبت لحظات ناب ايثار رشد مي كند و تبلور مي يابد و تبديل به يكي از پديده هاي عكاسي جنگ مي شود.

 

 

                         یا رب ان آهوی مشکین به ختن باز رسان

 

 

دفاع مقدس مجموعه اي از تفكر، انديشه، عمل، استعدادها و مسؤوليت هاست كه هركس بنا بر اين نقش بعدي از آن را پذيرا شده است و برخي در اين پهنه گسترده مسؤوليتي مضاعف دارند. يك عكس و ثبت آن در اذهان گوياتر از صدها كلام و چندين مجلد است اخوان آنچنان در عمق زواياي حركتي جنگ حضور داشت، كه براي ثبت حادثه اي كه كمتر يك لحظه و شايد تنها براي يك بار در طول تاريخ اتفاق مي افتد. از هنرش بهره جسته است بديهي است حضور در عرصه هاي نبرد نياز به جسارت و تيزهوشي مهارت و علاقه دارد. وي در طول يكسال و نيم زندگي مداوم در جبهه ها موفق شد صحنه هايي بديع و استثنايي را به تصوير بكشد تا به بيننده اي در سالهاي بعد ارائه دهد تا نسل آينده ببينند و بدانند آنچه را كه سالها پيش اتفاق افتاده واين رسالتي است بزرگ كه يك خبرنگار بايد بدان همت گمارد.

 

او مسؤوليت خود را خوب مي شناسد، ثبت تصوير ايثارها و فداكاريهاي شيران عرصه پيكار در برابر دشمن زبون، زنده نگه داشتن حماسه هاست و مي تواند به زندگي ملت در آينده طراوت ببخشد در عين حال كه در صف حسينيان حضور دارد وظيفه زينب گونه خود را به نحو احسن انجام مي دهدبايد خون سرخ رزمندگان را براي هميشه در تاريخ ثبت كند تا نشانه اي باشد از ايمان آنان كه اسماعيل وار گردن به حكم الله نهاده و زخم تيغ را به جان خريده و سرخي خون اوست كه بايد روحها را به آتش بكشد و يادگاري ابدي در تاريخ باشد. آري جنگي را كه كاظم عكاسي كرد با همه جنگها متفاوت بود. براستي چقدر در حفظ ارزشهاي دفاع مقدس تلاش كرده ايم و موفق بوده ايم؟


با نگاهي به عكسهاي اخوان مي توان دريافت، سري پرشور او را در تهيه عكسها ياري كرده با ايمان و علاقه به مهارت و تخصص رسيده و با جاودانه نمودن وقايع خاص جنگ مضامين، حماسه، جوشش خون رزمندگان، ايثارها، مرگ و اسارت دشمن، ويراني، آوارگي، بحرانها و… در آثارش متجلي شده اند. عكسها بيانگر عشقي سرشار است. نگاه او تنها نگاه يك عكاس نيست و به عنوان يك رزمنده ازمنظري متعالي مشاهده گر وقايع بود و همين نگاه به عكسهاي او خيره كنندگي خاصي بخشيده است. خاطره هاي جانبازي و ايثارگريها و شهامتهاي خود وي نيز همواره زبانزد همرزمانش بود، دوستانش او را رزمنده عكاس مي ناميدند.


يكي ازويژگيهاي عكاسي جنگ در مقايسه با فيلم مستند و سينمايي جنگي ثابت بودن آن است كه برخلاف فيلم در حركت نيست به همين دليل واقعيتها و لحظات مختلف نبرد را بهتر به ما منتقل مي كند. در نمايشگاه بزرگ عكس به مناسبت سومين سالگرد پيروزي انقلاب اسلامي، كه درموزه هنرهاي معاصر برگزار مي شود و در آن ۷۵ عكاس حرفه اي و آماتور شركت داشتند، بنا به آراي بازديدكنندگان به خاطر صميميت و ويژگيهاي خاص و تأثيرگذار در ثبت صحنه هاي بديع و استثنايي، اخوان مقام اول را كسب مي كند.

 

همچنين تعدادي از كارهايش در ويژه نامه منتشر شده توسط ستاد تبليغات جنگ در ۲۲ بهمن ۱۳۶۱ كه حاصل كار عكاسان حرفه اي جنگ بود چاپ مي گردد و در اين ميان يكي از عكسهاي استثنايي گرفته شده توسط او به عنوان طرح روي جلد آن انتخاب مي شود، اما اينكه چرا در طول بيست سال گذشته حداقل بنياد حفظ آثار و ارزشهاي دفاع مقدس از كارهاي ارزنده اين خبرنگار در بند استفاده نكرده است بازيافت اين پاسخ علاقه مندان آثار و ارزشهاي دوران دفاع مقدس را مكدر مي كند.

 

۱۶ خرداد ۱۳۶۱ رژيم صهيونستي دست به حمله گسترده هوايي و زميني و دريايي به لبنان مي زند و بيروت به محاصره در

 مي آيد. كاظم تاب نمي آورد، زيرا حضور مداوم در جبهه از يك سو و تحت تعليمات فكري شهيد چمران قرار گرفتن از سوي

 ديگر، از او عارفي سلحشور ساخته بود كه از خطرات راه نهراسد. از اين رو همراه هيئت ديپلماتيك، به جنوب لبنان مي رود تا از نگاه دوربين روايتگر تجاوزي ديگر به حريم اسلام و انسانيت باشد. اما اين سفر را بازگشتي نبود چرا كه او نيز يكي از چهار ديپلماتي بود كه در حين عزيمت به بيروت با اتومبيل سفارت، توسط فالانژها ربوده شدند.