پس از 24 سال انتظار ...

" و بشر الصابرین الذین اذا اصابتهم مصیبة قالوا انا لله و انا الیه راجعون "


 روز اول که ز مادر زادم ... چشم خود را به جهان بگشادم ... نه خبر از کم و از بیشم بود ... نه مرا داغ و دل ریشم بود ... همه از آمدن من خندان ... من حیرت زده بودم گریان ... آنکه چون سایه مرا بر سر بود ... همه جا و همه جا مادر بود ... باده از خم غدیرم می داد ... یا علی گفته شیرم می داد ... شیر با عشق به رگ جاری شد ... عضو عضو بدنم کاری شد ... خواستم تا که به پا برخیزم ... دستم کنده زجا برخیزم ... باز مادر پی دلداری من ... می نمود از دل و جان یاری من ... غرق در دود سپندم می کرد ... یا علی گفته بلندم می کرد ... مادر مادر مادر    ...

 

پس از پدر و مادر کاظم اخوان، پدر محمدتقی رستگار مقدم، این بار مادر سید محسن موسوی آرزوی دیدار فرزندش را به سینه سرد خاک برد ... 

 

صبح امروز، پس از 24 سال انتظار و زندگی  در بیم و امید، مادر سید محسن دیده از جهان فرو بست؛ در حالیکه به گفته پرستاران تا آخرین لحظات نام پسرش را می برد ...

                                                        

سید محسن موسوی/ یا رب آن آهوی مشکین به ختن باز رسان

"راضیه قدیمی" که در این 24 سال رنج فراق یوسف در بندش را یعقوب وار تاب آورده بود؛ عاقبت شمع وجودش از آتش این غم جانکاه آب شد و ... صبح امروز پس از سکته قلبی و بستری شدن در بیمارستان امیر اعلم تهران، به دیار باقی شتافت. روحش شاد و یادش گرامی باد که فرزندی همچون سید محسن را به این ملت تقدیم کرد. کاش بتوانیم در عمل قدردان آنان باشیم و یادمان نرود که ماندن امروز ما از رفتن دیروز آن هاست...

 

درگذشت این مادر صبور و رنجدیده را به خانواده محترمشان تسلیت عرض می نماییم و از درگاه ایزد منان صبر جزیل برای بازماندگان آن مرحومه آرزومندیم.

باشد که تلخی این مصیبت با شیرینی بازگشت سید محسن و همراهانش، جبران شود؛ انشاء الله

مراسم ختم این "مادر" در روزهای دوشنبه و پنج شنبه (28 و 31 فروردین) در مسجد صاحب الزمان تهران واقع در تقاطع آزادی و بهبودی از ساعت 17 برگزار می شود.

حال هجران تو چه دانی که چه مشکل حالیست؟

 

              در همین زمینه : 

 

نمی دانم چرا ...؟

نمي دانم چرا رسم ما ايراني ها شده که پس از اعلام مرگ يا شهادات درباره شخصيت و فضايل و خدمات انسان ها سخن بگوييم؟


مصادف شدن روز تولد آخرين فرزند خانواده اخوان با ولادت هفتمين ستاره زندگي شيعيان، نام كاظم را براي او به ارمغان آورد. حضور پدري كه عمر خود را همانند گذشتگانش در جوار امام هشتم و در خدمت زائرين سپري كرده بود، به پسر ياد داد كه چگونه با عشق به اهل بيت (ع) و مدد از ائمه اطهار و مضامين اسلامي، آسمان زندگي خـود را پر نور و پر بركت كند. درس و ورزش و همراهي پدر، دل مشغولي هاي وي در دوران تحصيل بود و انقلاب فصلي جديد براي همه كساني است كه از دغدغه و روزمرگي هاي خود  فاصله گرفتند.

كاظم با آغاز حركت انقلاب اسلامي در سال 57 ، در جلسات و راهپيمايي هاي ضد رژيم طاغوت، به طور فعال شركت داشت و بارها توسط ساواك دستگير و مورد ضرب و شتم قرار گرفت. با توجه به زمستان سخت آن سال در مشهد و كمبود نفت، به خانواده هاي نيازمند كمك مي كرد.

 

پس از پيروزي انقلاب به كميته انقلاب اسلامي مشهد پيوست و مشغول خدمت شد. او خود را آماده رفتن به دانشگاه كرده بود كه جنگ تحميلي آغاز شد. حضور در جبهه را بر هر جاي دگر ترجيح مي داد. لذا در اهواز به ستاد جنگهاي نامنظم شهيد چمران ملحق شد.

 کارت خبرنگاری کاظم اخوان؛ خبرنگار عکاس ربوده شده

 

با تشويقات دكتر چمران و عشق و ايمان به ثبت لحظات ناب، هنر عكاسي در وي رشد مي كند و به بلوغ مي رسد و از او يك رزمنده بسيجي هنرمند مي سازد.

بدون اغراق مي توان كاظم را از مؤثرترين عكاسان آغاز جنگ دانست. عكاسي كه براي گرفتن عكس دنبال واقعه نبود چرا كه خود در متن وقايع بود و در كنار شهيد چمران در بيش از 70 عمليات و نبرد خطرناك به عنوان عكاس رزمنده با دوربين عكاسي و فيلمبرداري و اسلحه، حضور فعال داشت.

 

به دليل جسارت، شجاعت و ورزيدگي بدني، موفق شد صحنه هايي بديع و استثنايي از مظلوميت ها را در سينه تاريخ ثبت كرده و مقاومتها را به تصوير كشد.

 

زنده نگه داشتن حماسه هاست كه مي تواند به حيات ملتها در طول تاريخ، طراوت و افتخار بخشد و اين رسالتي است بزرگ كه باعث شد كاظم هيچگاه آرام نگيرد. عكسهاي او زنده هستند و با ما سخن مي گويند به همين دليل است كه در نمايشگاه بزرگ عكس كه به مناسبت سومين سالگرد پيروزي انقلاب اسلامي با شركت 75 عكاس حرفه اي و آماتور، برگزار مي شود، به خاطر صميميت و ويژگي هاي خاص در ثبت صحنه ـ هاي استثنايي حائز اكثريت آراء گرديده و مقام اول  را كسب مي كند. چرا كه نگاه او تنها نگاه يك عكاس نيست و به عنوان يك رزمنده از منظري متعالي مشاهده گر وقايع است.

 

در سال 1360 خبرگزاري جمهوري اسلامي ايران از او دعوت به همكاري مي كند، اما تنها در صورتي مي پذيرد كه همچنان در جبهه هاي نبرد حق عليه باطل حضور داشته باشد. آخرين عملياتي كه در آن حضور داشت، « بيت المقدس» بود كه با تلاش بي وقفه حاج احمد متوسليان، حاج همت و ساير دلاورمردان، منجر به آزادي خرمشهر شد و كاظم تصاويري بديع از روند آزادسازي را به ثبت رساند.

 

16 خرداد 1361 رژيم صهيونستي دست به حمله گسترده هوايي و زميني و دريايي به لبنان مي زند و بيروت به محاصره در مي آيد. كاظم تاب نمي آورد، زيرا حضور مداوم در جبهه از يك سو و تحت تعليمات فكري شهيد چمران قرار گرفتن از سوي ديگر، از او عارفي سلحشور ساخته بود كه از خطرات راه نهراسد. از اين رو همراه هيئت ديپلماتيك، به جنوب لبنان مي رود تا از نگاه دوربين روايتگر تجاوزي ديگر به حريم اسلام و انسانيت باشد. اما اين سفر را بازگشتي نبود چرا كه او نيز يكي از چهار ديپلماتي بود كه در حين عزيمت به بيروت با اتومبيل سفارت، توسط فالانژها ربوده شدند.

 

 

 پست بازرسی برباره در شرق بیروت؛ محل ربوده شدن 4 دیپلمات 

 

پدر و مادر كاظم 18 سال در فراق يوسف خويش، يعقوب وار صبر نمودند. با اين تفاوت كه يعقوب در نهايت، يوسف گمگشته اش را در آغوش كشيد و والدين كاظم سينه سرد خاك را ... .

 

 

      « باید خودتان در بیم  و امید زندگی کرده باشید تا بدانید با آدمی چه می کند »

 

 

 

 

    در همین زمینه :